تبليغاتX
صحبتهاي دلنشين

ایام شهادت  پیشوای مسلمانان جهان  را به همه مسلمانان و انسانهای حقیقت جوی عالم تسلیت عرض می کنم

 

از احادیث و روایاتی که از محدثان شیعه و سنی نقل کرده اند به روشنی استفاده میشود که پیامبر گرامی از دوازده جانشین خود خبر داده  و بنا به نقل مسلم درصحیح  عزت اسلام به این دوازده جانشین بستگی دارد مسلم از جابر ابن سمره نقل  می کند  پیامبر فرمود (لا یزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفه )و به نقلی دیگر فرمود (لا یزال هذا الدین عزیزا منیعا الی اثنی عشر خلیفه )مادام که دوازده خلیفه رهبری این دین را به عهده دارند این دین عزیز و آسیب ناپذیر می ماند

ابو حنیفه  پیشوای مشهور فرقه  حنفی  می گوید   زمانی که منصور دوانیقی  امام صادق را احضار کرده بود  مرا خواست و گفت  مردم شیفته جعفر ابن محمد(امام صادق ) شده اند برای محکوم ساختن او یک سری مسائل مشکل را در نظر بگیر .من چهل مسئله مشکل آماده کردم روزی منصور  مرا  احضار کرد وقتی وارد مجلس شدم دیدم جعفر ابن محمد در سمت راست او نشسته است  وقتی چشمم به او افتاد آنچنان تحت تاثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم که چنین حالی از دیدن منصور به من دست نداد به دستور منصور نشستم و سوالات خود را از امام پرسیدم هر چه مطرح کردم امام جواب آن را و نیز نظر مذاهب وجوامع مختلف را در آن مورد به من گفت چهل مسئله مطرح کردم و جواب کامل گرفتم

ابوحنیفه با اشاره به امام صادق ع گفت دانشمند ترین مردم  ، آگاهترین آنها به اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهی است

مالک پیشوای فرقه مالکی می گفت مدتی نزد جعفر ابن محمد رفت و آمد می کردم او را همواره در یکی از سه حالت دیدم یا نماز می خواند  یا روزه بود  و یا قرآن تلا وت می کرد و هر گز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند در علم و عبادت و پرهیز کاری برتر از جعفر ابن محمد  هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری  خطور نکرده است

نقل از کتاب سیره پیشوایان  ص 12و 350

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 16:18  توسط غلامرضا عادل  | 



سلمان فارسى و جوان بیهوش  

روزى سلمان فارسى در كوفه از بازار آهنگران مى گذشت ، جوانى را دید كه بى هوش روى زمین افتاده و مردم به اطرافش جمع شده اند.
مردم خدمت سلمان رسیده از او تقاضا كردند كه بر بالین جوان آمده دعایى به گوش او بخواند!
هنگامى كه سلمان نزد جوان آمد، جوان او را دید به حال آمد و سرش را بلند كرد و گفت :
یا سلمان ! این مردم تصور مى كنند من مرض صرع (عصبى ) دارم و به این حال افتاده ام ، ولى چنین نیست ، من از بازار مى گذشتم ، دیدم آهنگران چكش هاى آهنین بر سندان مى كوبند، به یاد فرموده خداوند افتادم كه مى فرماید: ((و لهم مقامع من حدید)) : بالاى سر اهل جهنم چكش هایى از آهن هست .
از ترس خدا عقل از سرم رفت و این حالت به من روى داد.
سلمان به آن جوان علاقه مند شده و محبت وى در دلش جاى گرفت و او را بردار خود قرار داد.
و همیشه در كنار یكدیگر بودند تا جوان مریض شد، در حال جان كندن بود، سلمان به بالین او آمد و بالاى سرش نشست .
آنگاه به ملك الموت خطاب كرد و گفت :
اى ملك الموت ! با برادرم مدارا و مهربانى كن !
از ملك الموت جواب آمد كه اى سلمان ! من نسبت به همه افراد مؤ من مهربان و رفیق هستم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 16:20  توسط غلامرضا عادل  |